تبليغاتX
رویای خیس

رویای خیس

چو بغضی کهنه در غربت اسیرم   

 چو آهی کز صدای خفته سیرم

من اینجا مانده ام تنها خدایا       

    همین روزاس که در غربت بمیرم

ببین اینجا پرنده رو زمینه     

  یه عمره خواب ِ پرواز و می بینه

در اینجا پشت ِ هر آهوی معصوم      

  ببین گرگی نشسته در کمینه!!

در اینجا باید از خوبان جدا بود    

  مث ِ شبنمغربب و بی صدا بود !!

در اینجا زندگی تلخه خدایا     

 چقد سخته غریبی آشنا بود !!

در اینجا قلب صاف و صادقی نیست

میان گریه هاشان هق هقی نیست !

در این دنیای تلخ بی مروت

دریغا ای دریغا ، عاشقی نیست

نوشته شده در دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 17:54 توسط سروین|

ميرفتی

رو به سمت سرزمينی که در آن عشق محکوم است..

و روی دروازه آن شهر

پرواز را علامت ممنوع زده اند!..

من خواندم

سوسوی ستاره را که باز روی آسمان سبک خيال..ميچرخيد...

خوابيديم

و خواب ديديم

تو و آن ناز نگاهت را

من و آن دل خرابم را

با ساز وصالت دوباره رقصيديم

و رقص

مست به هوای عاشقی کرد مرا

و اکنون شبم را دليلی نيست

جز...

ياد تو.......

 

پ.ن:سلام.خوبین؟

از همه ی اونای که تو این مدت تنهام نذاشتم ممنونم.

هر چند خیلی برام سخته ولی اومدم ازتون خداحافظی کنم(طبق معمول تا یه مدت نیستم).

نوشته شده در شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت 22:55 توسط سروین|

ديشب دوباره ديدمت اما خيال بود


تو در كنار من بشيني محال بود


هر چه نگاه عاشق من بي نصيب بود


چشمان مهربان تو پاك و زلال بود


پاييز بود و كوچه اي و تك مسافري


با تو چقدر كوچه ما بي مثال بود


نشنيد لحن عاشق من را نگاه تو


پرواز چشمهاي تومحتاج بال بود


سيب درخت بي ثمر آرزوي من


يك عمر مانده بود ولي كال كال بود


گفتم كمي بمان به خدا دوست دارمت


گفتي مجال نيست وليكن مجال بود


يك عمر هر چه سهم من از تو نگاه بود


سهم من از عبور تو رنج و ملال بود


چيزي شبيه جام بلور دلي غريب


حالا شكست واي صداي وصال بود


شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد


اما نه با خيال تو بودم حلال بود
 
  
 
 پ.ن:سلام.از همتون معذرت میخوام به کسی خبر ندادم
امتحانات دیگه شروع شد تا آخرای خرداد فکر نمیکنم بیام نت.فعلا بای
 
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389ساعت 10:57 توسط سروین|

من آنجا هستم

در آسمانها، جايی که می نگری

من آنجا هستم

جايی که قدم می زنی

تنهای تنها

جايی که می خوابی، در کنارت

بی حرکت

جايی که عاشق شدی و عاشقت شدم

بی دروغ

من آنجا هستم

کشته شده، غرق به خون

بی جان

زير يک سنگ قبر

تنها تر از همیشه

بدون تو ...

و چه سخت است بدون تو بودن...
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 12:42 توسط سروین|

از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود ؟
بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود
این دایره ی کبود ، اگر عشق نبود
از آینه ها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود ؟
در سینه ی هر سنگدلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود ؟
بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود ؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود
از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود ؟

زنده یاد:قیصر امین پور

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 11:37 توسط سروین|

 

برآمد باد صبح و بوی نوروز

به کام دوستان و بخت پیروز

 

مبارک بادت این سال و همه سال

همایون بادت این روز و همه روز


چو آتش در درخت افکند گلنار

دگر منقل منه آتش میفروز


چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست

حسدگو دشمنان را دیده بردوز


بهاری خرمست ای گل کجایی

که بینی بلبلان را ناله و سوز


جهان بی ما بسی بودست و باشد

برادر جز نکونامی میندوز




http://ecard.rajaa.ir/images/9.jpg
 

سلام.خوبین؟خوشین؟

۸۸ با همه ی خوبی ها و بدی هاش داره تموم میشه.برا من که سال خیلی خوبی بود.کلی حال کردم مهم تر از همه با شما آشنا شدم

از همه تون معذرت میخوام بهتون خبر ندادم 

امیدوارم ۸۹ سالی مطابق میل تون باشه.

تا سال بعد بای.

 

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 16:37 توسط سروین|

زندگی یک مشکل است با آن روبرو شو.
زندگی یک معادله است موازنه کن.
زندگی یک معما است آن را حل کن.
زندگی یک تجربه است آن را مرور کن.
زندگی یک مبارزه است قبول کن.
زندگی یک کشتی است با آن دریا نوردی کن.
زندگی یک سوال است آن را جواب بده.
زندگی یک موفقیت است لذت ببر.
زندگی یک بازی است برنده و پیروز شو.
زندگی یک هدیه است آن را دریافت کن.
زندگی دعا است آن را مرتب بخوان.
زندگی درد است آن را تحمل کن.
زندگی یک دوربین است سعی کن با صورت خندان و شاد با آن روبرو بشی .
زندگی هدیه ای است که خدا در هنگام تولد به ما تقدیم می کند.
زندگی آغاز یک راه است بسوی افتخار و سربلندی، یا انحراف و سرافکندگی.
زندگی پرواز است به سوی پیشرفت و روشنایی.
زندگی جوانه زدن است به امید درختی تناور و پر از میوه.
زندگی گرچه یک آغاز است ولی پایان آن نامعلوم و رویایی است.
زندگی یعنی عشق، اراده، امید و توکل.
زندگی مانند پلی است برای نزدیک شدن به خدا.
زندگی به کوه بلندی می ماند آن را فتح کن.
زندگی برای هر انسانی آینه اخوت می باشد.
زندگی شاخه گل است آن را پرپر نکنید.
زندگی را اگر با خدا در نظر بگیری همیشه با عزت و سربلندی همراه خواهد بود.
زندگی زیبایی و لذت بردن از نعمت های الهی است.
زندگی یعنی کمک کردن و یاری دیگران در سخت ترین شرایط که برای آنان پیش می آید.
زندگی دشتی است که سبزه های آن نمایانگر زیبایی اند و دریایش نشان از عمر دارد بلندیهای آن شدائد زندگی است و سرانجام پاییزش فانی بودن این دنیا را به نمایش میگذارد.
زندگی روشن ترین تفسیر خداست.
زندگی گاهواره ای است که لالایی عشق را می سراید.
زندگی زیباست اگر زیبا ببینیم.
زندگی عینی ترین، ملموس ترین و واقعی ترین جلوه حیات است.
زندگی غزلی است که مطلعش تجربه است.
زندگی نهالی است که با صبر بار می دهد.
زندگی اندوخته ای است که زندگان قدرش نشناسند.
زندگی همان است که می اندیشی.
زندگی پازلی از ترکیب همین ثانیه هاست.
زندگی دایره ای است که به شعاع همت فرد رسم شده است.
زندگی سالی است که هزار فصل دارد.
زندگی عملی است که به توان بی نهایت تجربه می شود.
زندگی عمارتی است که سازنده اش سخت کو شانند.
زندگی بهشتی است که تو سازنده ی آنی.
زندگی نارگیلی است که پوشش سخت و درونش شیرین است.
زندگی فیلمی است که کارگردانی اش به دست ماست.
زندگی ماحصل تلاش امروز است.
زندگی فرمانروایی بر سرنوشت است.
زندگی کاشت صداقت، و برداشت موفقیت است.
زندگی لیموناد است، شیرینش را انتخاب کن.
زندگی همین ساعات شیرینی است که سریع می گذرند.
زندگی بالندگی است، پس درنگ مکن.
زندگی نتیجه ای است که از حل معمای ثانیه ها حاصل می گردد.
زندگی تمرین صبوری است.
زندگی زیباترین شاهکار حق در عرصه خلقت است.
زندگی کاشتن ثانیه هاست پس بهترین ثانیه ها را بکار.
زندگی قدر و قیمت توست، غنیمتش شمار.
زندگی عرصه کارزار است، مردانه در آن قدم بگذار.
زندگی یک تعالی به قدر همت است.
زندگی برد و باخت نیست، بردن در عین باختن است.
زندگی الهام است برای آنان که جهت زیستن برانگیخته شده اند.
زندگی بازاری است که متاعش عمر آدمی است.
زندگی ترکیبی از تنوع است، پس متنوع اش ساز.
زندگی شهد گلی است که زنبور زمانه آن را می مکد.
زندگی تئاتری است در حد واقعیت و ما بازیگران واقعی این تئاتر هستیم.
زندگی راه است، ایمان و اندیشه راهنمای آن.
زندگی تكثیر ثروتی است كه نامش محبت است.
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری سوم www.pichak.net كليك كنيد

و چه زیبا :
مفهوم زندگی در نهاد خودش نهفته است، زندگی شعله شمعی است در بزم وجود، که به نسیم مژه بر هم زدنی خاموش است ...

و در آخر:
زندگی با همه ناملایمات اش دوست داشتنی است چون هدیه ای از جانب پروردگار است ...

 

نوشته شده در شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 15:37 توسط سروین|

هیچ کسی مثل من و تو زنده در هوای هم نیست...

هیچ کسی مثل من و تو جفت هم نیمه ی هم نیست...

نباید بین من و تو نفسی فاصله باشه...

وقتی می تونه جدایی قصه ی دلتنگی باشه...

بیا تا با هم بسازیم خونه ی عشق و دوباره...

وا کنیم پنجره هاشو رو به مهتاب و ستاره..

من و تو با هم می تونیم پلی تا خورشید بسازیم...

تا به فردایی دوباره شبو یک نفس بتازیم...

چرا بی همدیگه باشیم وقتی تنهایی عذابه؟؟؟

وقتی لحظه های دیدار واسمون مثل یه خوابه...

هیچ  کسی مثل من و تو زنده در هوای هم نیست...

هیچ  کسی مثل من و تو جفت هم نیمه ی هم نیست...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 22:54 توسط سروین|

کسی ما را نمی پرسد کسی ما را نمی جوید

کسی تنهایی مارا نمی گرید

 

دلم در حسرت یک دست

دلم در حسرت یک دوست

 

دلم در حسرت یک بی ریای مهربان ماندست

و اما با توام ای آنکه بی من مثل من تنهای تنهایی

 

کدامین یار ما را می برد تا انتهای باغ بارانی

کدامین آشنا آیابه جشن چلچراغ عشق مهمان میکند ما را

 

بگو ای دوست بگو ای آنکه بی من مثل من تنهای تنهایی

تو که حتی شبی را هم به خواب من نمی آیی

 

تو حتی روزهای تلخ نامردی

نگاهت التیام دستهایت را دریغ از ما نمیکردی

 

من امشب با تمام خاطراتم با تو هم خواهم گفت

من امشب با تمام کودکیهایم برایت اشک خواهم ریخت

 

من امشب دفتر تقویم عمرم را به دست عاصی دریای ناآرام خواهم داد

همان دریا که میگفتی که بغض شکوه هایم از گلویش موج خیزش زخم برمیداشت

 

بگو ای دوست بگو ای آنکه بی من مثل من تنهای تنهایی

کدامین یار ما را می برد تا انتهای باغ بارانی

 

 

نوشته شده در جمعه دوم بهمن 1388ساعت 16:22 توسط سروین|

هر كه خوبي كرد زجرش مي دهند

هر كه زشتي كرد اجرش مي دهند

باستان كاران تباني كرده اند

عشق را هم باستاني كرده اند

هر چه انسانها طلايي تر شدند

عشق ها هم موميايي تر شدند

اندك اندك عشق بازان كم شدند

نسلي از بيگانگان آدم شدند.

نوشته شده در جمعه دوم بهمن 1388ساعت 16:10 توسط سروین|

Design By : Night Melody